تبليغاتX
بي تو در بر همه عالم بستم...

دوست مي دارم ترا - اين را نه مي گويم ، نه خواهم گفت -
چشمه ي عشق ترا در سنگ دل پوشيده خواهم داشت
غنچه خواهم ساخت هر نيلوفر يادي که بشکوفد
،
درغروب غربت نا آشنايي
، در سکوت آبگير ديدگان سرد
با درنگم
با شتابم
،
آرزوي تست
روي ميل من به سوي تست
بوي تست
اينکه مي سازد مرا خالي ز هر انديشه ي ناساز
من زبانم از زبان بازي هر بسيار گو
، بسته است
پيک از سرحد دل
، پيغام گو ، خسته است
من نه مي گويم
، نه خواهم گفت
دوست مي دارم ترا
، اي چاره ساز مرد بي انباز !
از دل من پرس
، او افسانه هاي گونه گون را باز خواهد گفت
او ترا از عشق من آگاه خواهد کرد
او ترا آگاه خواهد کرد
...

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی امیری در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 12:13 |


 

 

تو برایم آوای بارانی!
گیرم بعد از آن باران هم آمد.
حسرت این همه سال بی بارانی هم سراب شد.
تو هم در باران بازو در بازوی ِ من پرواز کردی،
چتر هم نداشتیم،
خیس هم شدیم،
مشت هایمان را هم از باران پر کردیم و مستانه سر کشیدیم،
همدیگر را هم به دانه های باران قسم دادیم که همدیگر را فراموش نکنیم.
مدام هم حرف هم را قطع کردیم که زودتر بگوییم "دوستت دارم"!
نوشته هایم بدون تو و باران و سکوت و عطر مریم، دیگر رنگی ندارد!
دارد؟...

من نگران دلهایمان هستم!!!

+ نوشته شده توسط علی امیری در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 18:3 |

 

 نرم نرمک می رسد اينک بهار...

 

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اينک بهار
خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نيمه باز
خوش به حال دختر ميخک که مي خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛

ای دل من، گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي پوشی به کام
باده رنگين نمي بينی به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که مي باید تهی است

ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش مي شود هفتاد رنگ ...

پيشاپيش عيد همه تون مبارك

اميدوارم سال جديد سالي سرشار از بهروزي، موفقيت و سلامتي براي همه ما باشه...

 

 

+ نوشته شده توسط علی امیری در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 2:21 |

ای که دور از تو چون مرغ پرشکسته‌ام
بی تو در باغ غم، منتظر نشسته‌ام


می‌نويسم امشب از صفای دل، نامه‌ای پر آرزو برای تو
که به ديدنم بيا، دور از اين بهانه‌ها


تو طنين شعر عاشقانه‌ای
همچو روح شادی زمانه‌ای

تو بيا که بشکفد به لبم ترانه‌ای


چه شود گر بدهی جواب نامه‌ی مرا

بنويسی دو سه جمله با کلام بی‌ريا
که در آن‌جا ز خيال من نمی‌شوی رها
پس از اين هم نبری به عشق ديگری تو راه


می‌نويسم امشب از صفای دل
نامه‌ای پر آرزو برای تو
که به ديدنم بيا
دور از اين بهانه‌ها

 

+ نوشته شده توسط علی امیری در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 12:3 |

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست


تو یه رویای کوتاهی دعای هر نظرگاهی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم


تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی


شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی


بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن


بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر

 

 سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی امیری در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 11:26 |