The day was year at frist when children ran the garden.
... روزها به اندازه یک سال است وقتی که بچه هستی و توی باغ می دوی
The day shrank down to a mounth when the boys play bull.
روزها به اندازه یک ماه می شوند وقتی که پسر بچه ای هستی و بازی می کنی
The day was week then after when young man walked in the garden.
روزها به اندازه یک هفته می شوند وقتیکه مرد جوانی هستی و توی باغ قدم می زنی
The day was itself a day when love grow tall.
روزها به اندازه یک روز خواهند شد وقتی عاشق می شوی
The day shrank down to an hour when old limped in the garden.
روزها به اندازه یک ساعت می شوند وقتی که سالخورده ای و در باغ راه می روی
"The day will last of forever when it is nothing at all "
روزها به پوچی سپری میشوند وقتی که هیچ چیزی در بین نیست"

