تبليغاتX
بي تو در بر همه عالم بستم...

 

آنگاه که ناامیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی شوی به من امیدوار باش ( زمر/53)

آنگاه که سرمست زندگانی دنیا و مغرور به ان شدی به یاد قیامت باش (فاطر/5)
آنگاه که دوست داری به ارزویت برسی به درگاهم دعا کن تا اجابت کنم( غافر/60)

آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم

                                          ( بقره /152)

آنگاه که دوست دارس با من هم سخن شوی نماز را به یاد من بخوان ( طه/14)

آنگاه که روحت تشنه نیایش است مرا آهسته بخوان (اعراف/55)

آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست به من پناه بیاور (مومنون/97)

آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت در توبه به روی تو باز است ( قصص/67)

 

                                     قضاوت با خود شما؟!

 

+ نوشته شده توسط علی امیری در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت 13:37 |

      درخواست های من از خدا

         ازخدا خواستم دردهایم راالتیام بخشد،خداوندپاسخ گفت:
            مخلوق خوب من! هردردی را درمانی است واین تو
                هستی که باید درمان دردهایت را بجویی.
 

          ازخداخواستم تا به من صبرعنایت کند. خداوند پاسخ

          گفت: بنده قدرتمند من! صبرحاصل سختی است،عطا
                     شدنی نیست، بلکه آموختنی است.
 
          ازخداخواستم تا مراشادی وشعف بخشد. خداوندپاسخ
          گفت: نازنینم! من به توموهبت بسیار بخشیدم، شادبودن
                                با خود توست.
 
          از خداخواستم تارنجم راکاستی دهد. خداوندپاسخ گفت:
           مخلوق صبورم! بهای رنج تو دوری ازدنیا ونزدیکی به
                                   من است.
 
          ازخدا خواستم تاروحم راشکوفا سازد. خداوندپاسخ گفت:
                 پرورش روح توباتو،اما آراستن آن بامن.
 
           ازخداخواستم تاازلذایذ دنیا سرشارم سازد. خداوندپاسخ
              گفت: من به توزندگی بخشیدم، بهرمندی ازآن باتو.
 
           ازخداخواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیاموزد.
           خداوندپاسخ گفت: اشرف مخلوقات من،بالاخره دریافتی
                           که چه ازمن بخواهی.
 
            به خاطرداشته باش که درمسیرعشق ورزیدن به
            من، به مقصد دوست داشتن دیگران خواهی رسید
+ نوشته شده توسط علی امیری در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 10:13 |

تنهايي من پاکترين و باوفاترين ياري است که در تمام زندگي پيدا کرده ام.
تنهايي من با شادي هاي من شاد مي شود و با غم هاي من غمگين.
تنهايي من هيچ وقت مرا تنها نگذاشته است.
من هرگز تنها نبوده ام چون هميشه تنهايي من در کنار من بوده است.
در فرهنگ تنهايي من خيانت جايي ندارد.
تنهايي من به آساني به دست نيامده است.
تنهايي من از انتهاي يک کوچه مه گرفته و غمگين با ناز و کرشمه به سمت من تنها آمده است.

تنهايي من با تمام چيزهايي که در خود دارد مرا تنها نمي گذارد.
در تنهايي من، غم ، اندوه، عشق،شادي،خاطرات و من جاي گرفته است.
در تنهايي من هميشه مي توان صداي موسيقي را شنيد.
در تنهايي من هميشه فيلمي براي ديدن وجود دارد.
در تنهايي من هميشه کتابي براي خواندن هست.
در تنهايي من اشک همچون مرواريدي مي درخشد.
من تنهايي خود را دوست دارم.
چون با وفاترين ياري است که در تمام زندگي پيدا کرده ام...........



 

+ نوشته شده توسط علی امیری در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 و ساعت 15:59 |

 

دلخوشيهاي کودکانه ي ما

 

از همان روز اول که به دنيا مي آييم دلمان خوش است
دلمان خوش است که مادري داريم که شيرمان مي دهد
دلمان خوش است که پدري داريم که مي توانيم با موهاي صورتش بازي کنيم
دلمان خوش است که همه گوسفند ها و گاو ها و مرغ ها براي شکم ما آفريده شده اند
دلمان به اين خوش مي شود که زمين زير پاي ماست و آسمان هم ,
دلمان به قيافه خودمان توي آينه خوش مي شود
دلمان خوش مي شود به اينکه توي جيبمان يک دسته اسکناس داريم
دلمان به لباس نويي خوش مي شود و به اصلاح سر و صورتي ذوق مي کنيم
يا وقتي که جشن تولدي برايمان مي گيرند
يا زماني که شاگرد اول مي شويم
دلمان ساده خوش مي شود به يک شاخه گل يا هديه اي که مي گيريم
يا به حرف هاي قشنگي که مي شنويم
دلمان به تمام دروغ ها و راست ها خوش مي شود
به تماشاي تابلويي يا منظره اي يا غروبي يا فيلمي در سينما و شکستن تخمه اي
دلمان خوش مي شود به اينکه روز تعطيلي را برويم کنار دريا و خوش بگذرانيم مثلا با خنده هاي بي دليل ,يا سرمان را تکان بدهيم که حيف فلاني مرد يا گريه کنيم براي کسي
دلمان خوش مي شود به تعريفي از خودمان و تمسخري براي ديگران
يا به رفتني به مهماني و نگاه هاي معني دار و اينکه عاشق شده ايم مثلا
دلمان خوش مي شود به غرق شدن در روياهاي بي سرانجام
به خواندن شعر هاي عاشقانه و فرستادن نامه هاي فدايت شوم
دلمان ساده خوش مي شود با آغوشي گرم و حرف هايي داغ
دلمان خوش است که همه چيز رو براه است
که همه دوستمان دارند
که ما خوبيم.
چقدر حقيريم ما....
چقدر ضعيفيم ما...

 دلمان خوش است که مي نويسيم و ديگران مي خوانند و عده اي مي گويند , آه چه زيبا
و بعضي اشک مي ريزند و بعضي مي خندند
دلمان خوش است به لذت هاي کوتاه
به دروغ هايي که از راست بودن قشنگ ترند
به اينکه کسي برايمان دل بسوزاند يا کسي عاشقمان شود
با شاخه گلي دل مي بنديم و با جمله اي دل مي کنيم
دلمان خوش است به شب هاي دو نفري و نفس هاي نزديک
دلمان خوش مي شود به برآوردن خواهشي و چشيدن لذتي
و وقتي چيزي مطابق ميل ما نبود
چقدر راحت لگد مي زنيم و چه ساده مي شکنيم همه چيز را
روز و شب ها تمام مي شود و زمان مي گذرد
دلمان خوش مي شود به اينکه دور و برمان پر مي شود از بچه ها
دلمان به تعريف خاطره ها خوش مي شود و دادن عيدي
دلمان به اينکه دکتر مي گويد قلبت مشکلي ندارد ذوق مي کند
و اينکه مي توانيم فوتبال تماشا کنيم و قرص نيتروگليسيرين بخوريم
دلمان به خواب هاي طولاني و بيداري هاي کوتاه خوش است
و زمان مي گذرد 
 
 
حالا دلمان خوش مي شود به گريه اي و فاتحه اي
به اينکه کسي برايمان خيرات بدهد و کسي و به يادمان اشک بريزد
ذوق مي کنيم که کسي اسممان را بگويد
و يا رهگذري سنگ قبرمان را بخواند
و فصل ها مي گذرد
دلمان تنها به اين خوش مي شود که موشي يا کرمي از گوشت تنمان تغذيه کند
يا ريشه گياهي ما را بمکد به ساقه گياهي
دلمان خوش است به صداي عبور آدم هايي که آن بالا دلشان خوش است که راه مي روند روي قبر ما
و دلمان مي شکند از لايه هاي خاکي که سنگ قبرمان را در مرور زمان مي پوشاند
و اينکه اسممان از ياد بچه ها رفته است
و زمان باز مي گذرد
دلمان خوش است به استخوان بودن
به هيچ بودن
به خاک بودن دلمان خوش است
به مورچه ها و موش ها و مارها 
 
ما آدم ها چه راحت دلمان خوش مي شود
مثل کودکاني که هنوز نمي فهمند
ما اشرف مخلوقات عالم هستيم و چقدر خوش به حالمان مي شود
ما خيلي خوبيم!..
و من دلم خوش است به نوشتن همين چند جمله
 و اين است پايان سايه روشن...

 

 

+ نوشته شده توسط علی امیری در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت 0:4 |