پس چه وقت ميخواهي با ارغوانها هم آوا شوي؟
چه وقت ميخواهي اقاقي ها را بخواني؟
غزلهايت روي سنگهاي ترك خورده در خواب است.
خاطراتت پشت نردبانهاي زمان متوقف شده اند.
به ثانيه هايي كه از بام عمرسقوط ميكنند نگاه مكن!
خنده هايت را در برفهاي متوالي جا مگذار!
پشت شيشه هاي بيهودگي به تماشاي تشييع دستهاي تنبل منشين!
آبي به صورت دفترهايت بزن كلمه ها را از خواب هزاره بيدار كن .
كمي فقط كمي مثل گلهاي ارغوان باش تا عطر عشق گلدانهاي كنار پنجره را تازه كند.
+ نوشته شده توسط علی امیری در چهارشنبه دهم آبان 1385 و ساعت
16:4 |

