* من به چیزی فکر می کنم
وقتی که به تو سلام می کنم
و تو , به چیز دیگری فکر می کنی ،
وقتی جواب سلامم را می دهی
در تمام مدتی که حرف می زنم
به چیزی فکر می کنم
و در تمام مدتی که گوش می دهی
به چیز دیگری می اندیشی
لحظه خداحافظی
من به چیزی فکر می کنم
و وقتی تو از دور برایم دست تکان می دهی
به چیز دیگری فکر می کنی
موقعی که فرسنگ ها از هم دور می شویم
تو به چیزی فکر می کنی
و من به چیز دیگری
و بعد ها ،
بعد از مرگمان
کسی خواهد فهمید آیا
که تو به این فکر میکردی
که من چرا دست هایت را در دستانم نمی گیرم و تو را در گرمایشان شریک نمی کنم
و من به این فکر می کردم که
تو چقدر سرد به نظر می رسی ....
