تبليغاتX
بي تو در بر همه عالم بستم...

چه گويمت ؟ كه تو خود با خبر ز حال مني
چو جان، ‌نهان شده در جسم پر ملال مني
جنين كه ميگذري تلخ بر من، از سر قهر
گمان برم كه غم انگيز ماه وسال مني
خموش و گوشه نشينم ، مگر نگاه توام
لطيف و دور گريزي، مگر خيال مني
ز چند و چون شب دوريت چه ميپرسم
سياه چشمي و خود پاسخ سوال مني
چو آرزو به دلم خفته اي هميشه و حيف
كه آرزوي فريبنده ي محال مني
 
هواي سركشي اي طبع من، ‌مكن! كه دگر
اسير عشقي و مرغ شكسته بال مني
 
ازين غمي كه چنين سينه سوز سيمين است
چه گويمت؟ كه تو خود باخبر ز حال مني

 

 

+ نوشته شده توسط علی امیری در چهارشنبه هشتم آذر 1385 و ساعت 10:22 |