باور.......
شاید باور کردنی نباشداما
این تقدیر است کاری نمی توان کرد ....
شاید باور کردنی نباشداما
این تقدیر است کاری نمی توان کرد ....
نشستن د ر نم نم باران
گذشتن از جوی آب
شاید باور کردنی نباشد
اما
این تقدیر است
کاری نمی توان کرد
گذشتن از جوی آب
شاید باور کردنی نباشد
اما
این تقدیر است
کاری نمی توان کرد
نگاههای در هم تلاقی شده
احساس های پوچ و تهی از گذشتن
نگاههای سراسیمه آشفتگی و دلسپردگی
شاید باور کردنی نباشد
اما
این تقدیر است
کاری نمی توان کرد
احساس های پوچ و تهی از گذشتن
نگاههای سراسیمه آشفتگی و دلسپردگی
شاید باور کردنی نباشد
اما
این تقدیر است
کاری نمی توان کرد
چشم های خالی از احساس
دستان خالی از رسیدن
و قدم های خالی از برخاستن
شاید باور کردنی نباشد
اما
این تقدیر است
کاری نمی توان کرد
دستان خالی از رسیدن
و قدم های خالی از برخاستن
شاید باور کردنی نباشد
اما
این تقدیر است
کاری نمی توان کرد
بودن من در اینجا
از دست دادن فرصتی ناب
و
عجله ای برا ی یافتن
از دست دادن فرصتی ناب
و
عجله ای برا ی یافتن
شاید باور کردنی نباشد
اما
کاری نمی توان کرد
این تقدیر است...
اما
کاری نمی توان کرد
این تقدیر است...
+ نوشته شده توسط علی امیری در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت
11:1 |
