تبليغاتX
بي تو در بر همه عالم بستم...

 

فرياد

مشت مي كوبم بر در
پنجه مي سايم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم
آي
با شما هستم
اين درها را باز كنيد
من به دنبال فضايي مي گردم
لب بامي
سر كوهي دل صحرايي
كه در آنجا نفسي تازه كنم
آه
مي خواهم فرياد بلندي بكشم
كه صدايم به شما هم برسد
من به فرياد همانند كسي
كه نيازي به تنفس دارد
مشت مي كوبد بر در
پنجه مي سايد بر پنجره ها
محتاجم
من هموارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا بايد اين داد كند
از شما خفته چند
چه كسي مي آ يد با من فرياد كند ؟

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی امیری در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:31 |

در جستجوی تو

در جستجوی تو
گشتم شبانه روز
در انحنای فکر
در گنبدی گلین
در وهم یک نیاز
لای سکوت شب
در باوری ز دور
در گردوخاک گور
غافل از اینکه تو
در باد صبحگاه
در آب چشمه سار
در یک شعاع نور از روزنی ز خاک
زیر سکوت سنگ
همراه یک نگاه
هر جا و هر کجا
تو با منی و من

 در جستجوی تو...!!

 

+ نوشته شده توسط علی امیری در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:41 |