بزن آن پرده، اگرچند تو را سيم از اين ساز گسسته
بزن اين زخمه، اگرچند دراين کاسه تنبور نماندهست صدايي
بزن اين زخمه ، بر آن سنگ ،بر آن چوب ،بر آن عشق
که شايد ،
بردم راه به جايي.
پرده ديگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن
لانه ي جغد نگر،کاسه آن بربط سغدي ز خموشي
نغمه سر کن که جهان تشنه ي آواز تو بينم .
چشمم آن روز مبينادکه خاموش
درين ساز تو بينم.

نغمه ي توست، بزن
آنچه که ما زنده بدانيم
اگر اين پرده برافتد
من و تو نيز نمانيم.
اگرچند بمانيم و
بگوييم همانيم...
+ نوشته شده توسط علی امیری در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت
12:20 |

