تبليغاتX
بي تو در بر همه عالم بستم...

نه دل مفتون دلبندي نه جان مدهوش دلخواهي
نه بر مژگان من اشكي نه بر لب‌هاي من آهي

نه جان بي‌نصيبم را پيامي از دلارامي
نه شام بي‌فروغم را نشاني از سحرگاهي

نيابد محفلم گرمي نه از شمعي نه از جمعي
ندارد خاطرم الفت نه با مهري نه با ماهي

به
 ديدار اجل باشد اگر شادي كنم روزي
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهي

كيم من؟ آرزو گم كرده‌اي تنها و سرگردان
نه آرامي نه اميدي نه همدردي نه همراهي

گهي افتان و خيزان چون غباری در بيابانی
گهی خاموش و حيران چون نگاهي بر نظرگاهي

رهي تا چند سوزم در دل شبها چو كوكب‌ها
به اقبال شرر نازم كه دارد عمر كوتاهی

رهی معيری

 

+ نوشته شده توسط علی امیری در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 11:46 |

اشك ندامت

اي فرستاده سلامم به سلامت باشي

غمم آن نيست كه قادر به غرامت باشي

گل كه دل زنده كند بوي وفايي دارد

تو مگر صاحب اعجاز و كرامت باشي

خانه ي دل نه چنان ريخته از هم كه در او

سر فرود آري و مايل به اقامت باشي

دگرم وعده ي ديدار وفايي نكند

مگر اي وعده ، به ديدار قيامت باشي

شبنم آويخت به گلبرگ كه اي دامن چاك

سزدت گر همه با اشك ندامت باشي

مي كنم بخت بد خويش شريك گنهت

تا نه تنها تو سزاوار ملامت باشي

اي كه هرگز نكند سايه فراموش تو را

ياد كردي به سلامم به سلامت باشي


هوشنگ ابتهاج ( ه.الف.سايه)

 

 

+ نوشته شده توسط علی امیری در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت 11:37 |