تبليغاتX
بي تو در بر همه عالم بستم...


 

 

تو برایم آوای بارانی!
گیرم بعد از آن باران هم آمد.
حسرت این همه سال بی بارانی هم سراب شد.
تو هم در باران بازو در بازوی ِ من پرواز کردی،
چتر هم نداشتیم،
خیس هم شدیم،
مشت هایمان را هم از باران پر کردیم و مستانه سر کشیدیم،
همدیگر را هم به دانه های باران قسم دادیم که همدیگر را فراموش نکنیم.
مدام هم حرف هم را قطع کردیم که زودتر بگوییم "دوستت دارم"!
نوشته هایم بدون تو و باران و سکوت و عطر مریم، دیگر رنگی ندارد!
دارد؟...

من نگران دلهایمان هستم!!!

+ نوشته شده توسط علی امیری در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 18:3 |